تبليغاتX
کدهای جاوا اسکریپت ما چند نفر
هر چی خودت می خوای اسمشو بذاری
 لطف زورکی

برفها را ببین انگار

کسی آن ها را به زور به پایین سوق داده است

ابرها دسته جمعی کوچ می کنند

و دیدن ابری تنها غنیمتی است

کبوتران سفید آسمان اینجا را آبی نمی بینند و

کبوترانی که آبی می بینند سیاهند

جاده ها را، به جایی غایت نیست

جاده ها را که چه گوییم دره ها را به جایی غایت نیست

اینجا همه چیز وحشت را در دل می افکند

از من گرفته تا تویی که آنجایی

از کودکی سیر تا

پیرمردی پیر

زمین سیر شده 

دنیا را چه دیدی که روزی آدمی اینجا رویید

من شرمگینم که با اینانم

چشمانمان راست نمی بیند حالا

چشمانم قابل اعتماد نیستند

و زندگی ما همچو نواری در حال تمام شدن است و

تنها به این امید نشسته ایم که ماه را هم نخرند تا

به ما نور ندهد

و من انسانی روییده هستم

 

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  |
 خودم

خودم مسخره هستم

نخند

تو هم آنجا برای من مسخره ای

ای دست به گریبان و سرگردان

به کودکی می گویند :گریه

نکن

کودک می گوید:پس چه کنم؟

همه ساکت ،

بعد از دقایقی می گویند:

کودک، گریه کن

من و دوستم و پدر و مادرش

و دیگران، هر کدام در تشیع جنازه ای

هستیم

همه میمیرند ،دیگر اینجا زود و دیر نیست همه

حال می میرند،زمان چیزی است برای تو

نه برای من و دوستم

دوستی ندارم دوستم خودمم خودمی که

بعد از من زنده است

 

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 توووووووو

توووووووووو
این صدای من بود که در شهر
صدا زدم تو و
در خلوت شهر بود که صدایم پیچید
و به راستی شهر ما
شهری زیبا و متروکه بود
در ختانی با برگ و بدون میوه
آدم های با تن و بدون عقل
تناسباتی بس درد آور اینجا هست
اینجا ریش سفید نداریم
اینجا کودک نداریم
فقط تعدادی معدود از
ناشناخته ها
و شارژ ما تمام شده و
شارژ فروش هم مرده
و همه به دنبال آبی هستند تا
اشکی بریزند
و همه می گویند:کوریم ولی می شنوم

 

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در جمعه سی ام فروردین 1387  |
 تو رو خدا

تو رو خدا به این دیوار ها رحم کنید که

شبان به یاد دیوار همسایه می خوابد

یاد روزی که دیواری کنارش با استقامت و

اعتدال کنارش قامت راست

کرده بود!!!

به دیواری که خونها روش نقاشی

بیش نبود و تنها به دوستش که

اون رو هر گز رها نکرد

به من رحم کنید منی که

هر روز غم دیوار را به چشمانم می کشم

به من رحم کنید به منی که

دیواری میدیدم که گربه روش

زندگی می کرد و هرگز به

آن موجود پلید نارو نزد

بست است دیگر دو نفر را باهم بکش

ای دیو که دیوی دیگر را بیرون رانده ای

با توام..........

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387  |
 عکس شهر خوشکلم
دریاچه زریوار

 در زمستان

عکس روستای دزلی

دریاچه زریوار در بهار و تابستان

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386  |
 کرم ها
کرم ها را دل خوشي براي آمدن به اينجا نيست انگار
براي هميشه غذايشان تأ مين است همچون که
زير خاک پر از جسد است
اينان را خيري است و آن هم رساندن روزي به
کرم ها
و من اميد دارم که جسدم را کرمي با شرف بخورد
و بعد از خوردنم به من فوش نثارم نکند
و تو اي کرم بدان که
تقصير من نيست که تلخم
من شيرين بودم و آنها مرا تلخ کردند
و من تکه زميني خواهم خريد و آنجا را از کرم هاي
با شرف پر مي کنم
و خود را به آنها مي سپارم
ولي کرم هاي احمق من رفته ام و همچو
ماري پوست انداختم
خودم کنار پروردگارم هستم شايد الان
ولي ترسم ز آن است که  کرم ها آدم شوند از
بس آدم خوردند
ولي من حالا مي خواهم که کرم شوم به اميد آنکه
من روزي انسان خواهم شد
|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
 قورباغه را بخور

بذارید در مورد قورباغه یه چیزی بهتون بگم:

قورباغه جزو سه موجود چندش آور برای خوردن هست!!

ما در زندگیمان باید قورباغه بخوریم تا به اهدافهایی والا و بالا برسیم

میدونم که الآن شاید خیلی هاتون بگید قورباغه بخوریم!؟ چنین چیزی امکان ندارد!؟

ولی باید بگم که حتما باید بخورید

خیلی از آدمهای سرشناس دنیا قورباغه خوردن تا جایی که یکس از آنها می گوید:((وقتی صبح از خواب بلند میشید یک قورباقه را زنده بخورید تادر وقت مشکل به یاد داشته باشید که کار از اون سخت تر انجام داده اید))

فکر کنم مفهوم اصلی قورباقه خوردن رو فهمیده باشید

بذارید کمی روشنترش کنم براتون:ببینید قورباغه خوردن سخت ترین کاری است که می شه کرد

در مورد صبح خوردنش هم بگم که یعنی کار مشکل رو اول از همه انجام بده تا کارهای دیگه براتون راحتر باشه و به یاد داشته باشید که از اون سخت تر انجام داده اید

یکی دیگه از بزرگان می گند:((اگر قرار باشد دو قورباغه را بخوری اول زشت تر رو بخور تا خوردن بعدی برات راحتر باشه))

در مورد انجام کار باید برنامه ریزی بکنید،اگه برای ریختن یک برنامه ی یک روزه 10 دقیقه صرف کنید در طول اون روز 100 تا 120 دقیقه صرفه جویی در وقت داشته باشید پس از همین امروز برنامه ریزی کنید.وهمین رابطه را در طول روز و ماه و سال حساب کنید.

در مورد انجام کار مشکل بگم که بهتره هر چه زودتر انجامش بدید این کار خیلی مهم است

در این رابطه یکی دیگر از بزرگان می گویند:((اگر قرار است قورباغه ای را زنده بخوری فایده نداره ساعاتی به تماشای آن بشینی فورا آنرابخور))

ادامه این مطلب در آپ های بعدی ببینید در ضمن اگر نظر بالا باشه زودتر ادامه اش رو آپ می کنم

راستی همین الآن برو کسی که قورباغه اش رو داره دور میریزه بگیر و آن را بخور

 

منبع:سخنان از کتاب قورباغه را بخور و مابقیش از خودمون

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386  |
 از این به بعد
از این به بعد گلها را باید دوخت

چشمها را باید بست،پاها را باید بست

دست ها را باید بست

از این به بعد نباید گوش گرفت

بل باید گوشها را گرفت

از این به بعدخانه ها آسمان کبوتران

 و گنجشکانند

از این به بعد نباید بچه دار شد

هرکی بچه دار شد،بچه اش روی دار شد

از این به بعد باید فیلمهارا گوشه ای انداخت

چون چشم بینایی نیست تا فیلمی ببیند

شعرها را باید دور ریخت

شعرها رانباید نوشت

همه داستان های دراماتیک مینویسند

داستان بچه گدا،داستان بچه ی بی پا

داستان:همه ۱۵ سال عمر می کنند

از این به بعد ز مرگ کسی هراس ندارد

 بل ز تولد در هراسند

همه از پله بالا می روند،جدا از این که

پلکانشان را به جایی امید نیست

اینان خفاشند،خورشید را به دار کشیده اند

 

 

این شعر از خود ماست خوشحال میشم بگید منظور ما از خفاش کیست؟

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386  |
 
ببینید میاید نظر نمیدید ما رو نا امید میکنید از وبلاگ نویسی منم تا اطلاع ثانوی آپ نمی کنم تا این نظرات به بالای ۲۰ برسد

دوستون داریم ما

خدابای

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در چهارشنبه سوم بهمن 1386  |
 مطالبی چند

الا ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم

چه می خواهی؟چه می جویی در این کاشانه عورم

چسان گویم؟چسان گویم؟حدیث قلب رنجورم؟

از این خوابیدن در زیرسنگ و خاک وخون خوردن

نمی دانی!چه میدانی که آخر چیست منظورم

تن من لاشه ی فقر استو من زندانی زورم

کجا می خواستم مردن!؟حقیقت کرد مجبورم

گفتم ای غزال! چرا ناز می کنی ؟

هردم نوای مختلفی ساز می کنی؟!

گفتا:بدرب خانه ات ارکس نکوفت مشت

روی سکوت محض تو در باز مکنی؟!

 

 

آیا دانسته ای فرق میان تو وخون چیست ؟ خون وارد قلب میشود وبر می گردد ولی تو وارد قلبم میشوی و بر نمی گردی!

 

هولناک است از تشنگی در دریا هلاک شدن!؟چرا باید حقیقت خویش را چنان نمک آلود کردکه دیگر_ تشنگی را فرو ننشاند

در روزگار جنگی مرد صلح به جان خود می افتد

((فردریش ویلهم نیچه((

کرمکی که زیر گام هایمان پایمال می شود به خود می پیچد این عین فرزانگیست اما او دیگر بار توانی باز می جوید که خویشتن را دوباره پایمال ببیند در زبان اخلاقیون به اینکار فروتنی می گویند .

 

آنچه شما عشق می نامید دیوانگی های است کوتاه و زناشویی حماقتی است دراز پایان بخش این دیوانگی های کوتاه.

 

ای بسا رود عشق ام به بن بست فرو می ریزد.اما کدام رود سرانجام راه به دریا نمی ریزد؟

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در پنجشنبه سیزدهم دی 1386  |
 دیوانگان
آیا دیوانگان چیزی برای اثبات دیوانه نبودنشان دارند؟

 

جواب خود را در قسمت نظرات بدید ممنون می شم

 

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386  |
 عاشقانه های کوچولو

به خیالت فرار کرده ای از دستم ماهی کوچولو ؟
خبر نداری که مدتهاست توی تور من بالا و پایین می روی.

  • سالهاست که
    فاصله ما
    از این سو
    تا آن سوی خیابان است.

    جدایی از لحظه نرسیدن شروع شد.
    از لحظه خون بازی تو و کامیون و آسفالت خیابان.

    نابودی من بابت این است که آن روز
    تو قهر کردی و
    رفتی آن سو.

  • ما را بیابان گرد کرد رفتنت.
    برگشتنت هم سرابی بود که هر روز می دیدیم.

  • همیشه وقتی عصبانی می شوم حرفهای بی ربط و خنده دار میزنم.
    اون روز که گفتم بی شما هرگز، خیلی رفته بودی روی اعصابم. 

  • برای اینکه تابلو نشویم
    علاقه ات را نشان نده، تابلو!

  • تو
    تو که من را خوب می شناختی.
    حتی از روی صدای نفس هایم.
    اما حالا به سختی می شناسی مرا
    حتی از روی صدای نفس هایم
    مثل قدیم
    برای شناساییم
    باید هم نفس باشی.
    یا شاید برای اینکه
    مثل قدیم
    با دیدنت
    به نفس نمی افتم. 

  • با لنز ماکرو از نزدیک نزدیک عکس می گرفتم از چشمانت
    همه ذوق من دیدن خودم توی چشمهای تو بود.

  • با خودم جشن میگیرم
    آرزوی بودنت را.

  • هوای ابری و نمناکیه.
    هوا دو نفرست.

  • شما که طبق عادت دم به دم به قهر می روی
    و من طبق عادت زود زود دنبالت میایم
    احتمال ترک عادت داده اید روزی ؟

  • آفتاب سوخته شدیم در روزهای داغ انتظار
    اما یار آفتابی نشد.

  • در رخوت ترانه های تکراری
    آمدنت قافیه ای تازه
    برای حافظه آئینه بخار گرفته ای بود که
     تصویر یار را نمودار می ساخت. 

  • میدونی زندگی هم یک جور فیلمه
    اون صحنه خواستگاری را انقدر تکرار می کنیم تا بله را بگه!

  • وقتی در روزهای داغ تابستان روزه باشی
    تابلو مایع کف شو با عطر لیمو هم به آدم احساس تشنگی میده.

  • خانم فیلمبردار
    ما دیوونه یک فریم از نیم رخ شما شده ایم.

  • گفته بودی فقط یک شب تنهایم می گذاری.
    تو که هیچ وقت بد قول نبوده ای
    منتها منظورت شبهای شش ماهه قطبی بوده.

  • جلوي باد کولر
    يه تيکه يخ هم در دهانم
    يک ربع است که دارم گرما پس ميدهم و به تو فکر ميکنم.
    دوباره رفتم سراغ خاطراتمون.
    داغ داغم.

  •  

ليلي گفت:«چي با خودت آوردي؟»
مجنون گفت:«سوزن.»
«براي چي؟»
«واسه اينکه راه پر از خار مغيلان بود و ميرفت توي پام.»
ليلي گفت:«اوهوم.»
و آدامسش را پف کرد، به جايي دور چشم دوخت، و توي دلش گفت:«خاک بر سرت! من خيال ميکردم از بس عاشقي خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم مياد!»
«چي گفتي؟»
«هيچي. گفتم باشه، مهم نيست.»
و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جويد و اينبار ترکاند.
ياد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه ميآيم. گفته بودم دوستت دارم.
 
عباس معروفي

  •  

دروغ بود ... دوست داشتن هایت ... دوست داشتنی هایت ... گفته هایت ... گفتنی هایت ... ردپای نمناک سیاهی سرمه روی گونه هایت ... روی شانه هایم ... صدای هق هق ...

دروغ بود ... نتوانستن هایت بی من ... دلتنگی هایت برای من ... منحنی سرخ لبهایت ... صدای قاه قاه ...

لرزش صدایت از شنیدن صدایم ... عزیزم هایت ... قهرهایت ... آشتی هایت ... دروغ بود ... مردنت بی من هم دروغ بود ...

  • من دیگر نیستم و تو مستانه هستی ... اما میان همه ی این دروغ ها یک راست بود ... رفتنت بی من ... راست بود ... راستِ راست .....
  • زیر چراغ راهنما
    یک دختر خوشگل و قد بلند با روسری قرمز
    چراغ خیلی وقته که سبز شده
    اما راننده ها همچنان به قرمز توجه می کنند.

  • اگر نمی‌توانم همیشه مال تو باشم
    اجازه بده گاهی، زمانی از آن تو باشم
    و اگر نمی‌توانم گاهی زمانی از آن تو باشم
    بگذار هروقت که تو می‌گویی، کنار تو باشم ...
    خواهش می‌کنم بگذار در زندگی تو، دست‌ کم چیزی باشم ...

  • مورچه ای سرگردان روی پیراهن مرد در اتوبوس.
    می رود بالا به سمت یقه.
    می رود پایین سمت آستین.
    می رود به راست سمت دکمه ها.
    ایستگاه تو کجاست مورچه سرگردان؟
    این مرد مسافر ایستگاه تو نیست.
    خودت را سر بده روی پیراهن مرد کناری.

  • دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل می شود.

    پس از دو ماه، نامه ای ازنامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: «لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.» باعشق:روبرت

     دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران و دوستان خود ميخواهد كه عكسي از همسرانشان ، نامزد هايشان و برادارن جوانشان به او بدهند ، سپس همه ي عكس ها را  به همرا عكس نامزدش روبرت در يك پاكت گذاشت و آنرا با نامه اي به اين مضمون براي او پست كرد : << روبرت عزیز متاسفانه در این مدت قیافه ی تو را از ياد برده امَ لطفا  عکس خود را پیدا کن و بقیه عکسها را برای من پس بفرست >> قربانت لورا

  • سالگرد عشقمون مبارک...


|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 عکس عاشقانه

 

خواستم برايت هديه اي بفرستم                    گل گفت من را بفرست

گفتم او انقدر زيباست و خوشبو که نيازي به تو ندارد


خار هم گفت من رابفرست تا در چشم دشمنانش بنشينم

گفتم اوانقدر مهربان است که دشمني ندارد

 


ناگهان صدايي از درونم برخواست آري اين صداي قلبم بودکه مي گفت من را بفرست

اين را مي نويسم فقط به ياد عزيز ترينم

 

flowerflowerflower

 

|+| نوشته شده توسط اسامه شمس در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

شادی...

|+| نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه سوم آبان 1386  |
 قاصدک

 

 

قاصدک

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز یاری و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی باکس
 برو آنجا که تو را منتظرند

! قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع

شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند .

 

 

|+| نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386  |
 
 
بالا
http://www.hadikazemiweb.blogfa.com ::. ما چند نفر .::
ما چند نفر
هر چی خودت می خوای اسمشو بذاری

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو

سلام
من اسامه شمس هستم ساکن مریوان
هولناک است از تشنگی در دریا هلاک شدن،چرا باید حقیقت خود را آن قدر شور کنیم که نتوان آن را خورد

در ضمن حال 18 ساله هستیم
2 ساله دیگه 20 ساله میشیم
با اجازه
خدابای


<-ArchiveTitle->


<-LinkTitle->
***somayeh-naz***


RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

<-PostTitle->
<-PostContent->

2نوشته شده در <-PostDate->ساعت<-PostTime-> توسط اسامه شمس |


This Template Designed By somayeh-naz.
All Rights Reserved

direction=up onmouseover=stop(); onmouseout=start(); scrollAmount=1 scrollDelay=30 direction=up>
<-LinkTitle->